<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>فروشگاه کتاب نوین</title>
	<atom:link href="https://novineverything.ir/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link></link>
	<description>فروشگاه کتاب نوین</description>
	<lastBuildDate>Wed, 22 May 2024 08:59:53 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.3</generator>

<image>
	<url>https://novineverything.ir/wp-content/uploads/2024/02/cropped-sadsad-32x32.png</url>
	<title>فروشگاه کتاب نوین</title>
	<link></link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>نکاتی از کتاب «چهره مرد هنرمند در جوانی» اثر «جیمز جویس»</title>
		<link>https://novineverything.ir/%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%da%86%d9%87%d8%b1%d9%87-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%87%d9%86%d8%b1%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://novineverything.ir/%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%da%86%d9%87%d8%b1%d9%87-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%87%d9%86%d8%b1%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[shkiyaraka]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 May 2024 19:00:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بلاگ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://novineverything.ir/?p=1229</guid>

					<description><![CDATA[<p>داستان کتاب «چهره مرد هنرمند در جوانی» اثر «جیمز جویس»، در طول یکی از متلاطم‌ترین و پرحادثه‌ترین دوره ها در تاریخ ایرلند رقم می خورد.</p>
<p>نوشته <a href="https://novineverything.ir/%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%da%86%d9%87%d8%b1%d9%87-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%87%d9%86%d8%b1%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/">نکاتی از کتاب «چهره مرد هنرمند در جوانی» اثر «جیمز جویس»</a> اولین بار در <a href="https://novineverything.ir">فروشگاه کتاب نوین</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>داستان کتاب «<a href="https://www.iranketab.ir/book/516-a-portrait-of-the-artist-as-a-young-man"><strong>چهره مرد هنرمند در جوانی</strong></a>» اثر «<a href="https://www.iranketab.ir/profile/572-james-joyce"><strong>جیمز جویس</strong></a>»، در طول یکی از متلاطم‌ترین و پرحادثه‌ترین دوره ها در تاریخ ایرلند رقم می خورد. از مهم‌ترین مسائل در طول این برهه، «ملی‌گرایی» و «جدایی‌طلبیِ» ایرلندی بود. از زمان «حمله نورمن ها» در قرن دوازدهم، بخش های بزرگی از ایرلند تحت حاکمیت بریتانیا قرار گرفت، و این کشور در سال 1801 به بخشی از «پادشاهی متحد بریتانیا» تبدیل شد. در طول قرن نوزدهم، به‌خصوص بعد از قحطی های بزرگ در دهه‌ی 1840، نارضایتی از حاکمیت بریتانیا در میان بسیاری از ایرلندی ها گسترش یافت و رویای تبدیل شدن به یک ملت خودمختار در ذهن آن ها شکل گرفت.</p>



<p>علاوه بر این ها، رمان مشهور «<strong>جویس</strong>» همزمان با دوران اوجِ جنبش ادبی «<a href="https://www.iranketab.ir/blog/modernism-in-literature"><strong>مدرنیسم</strong></a>» از راه رسید. کتاب «<strong>چهره مرد هنرمند در جوانی</strong>» به اثری پیشگام در استفاده از تعداد زیادی از تکنیک های ادبیِ «<strong>مدرنیستی</strong>» تبدیل شد، از جمله «<a href="https://www.iranketab.ir/blog/stream-of-consciousness"><strong>جریان سیال ذهن</strong></a>»، «<strong>روایت غیرخطی</strong>»، و بازی با کلمات به شکلی نوآورانه. «<strong>جویس</strong>» این تکنیک ها را در رمان بلندتر و چندوجهی خود، کتاب «<a href="https://www.iranketab.ir/book/13003-ulysses"><strong>اولیس</strong></a>» (که تحسین ها و همچنین انتقادهای زیادی را برای او به همراه آورد)، به شکلی حتی تکامل‌یافته‌تر از پیش ارائه کرد. «<strong>جویس</strong>» در جنبش «<strong>مدرنیسم</strong>»، چهره هایی برجسته همچون «<a href="https://www.iranketab.ir/profile/576-virginia-woolf"><strong>ویرجینیا وولف</strong></a>»، «<a href="https://www.iranketab.ir/profile/571-franz-kafka"><strong>فرانتس کافکا</strong></a>»، و «<a href="https://www.iranketab.ir/profile/116-marcel-proust"><strong>مارسل پروست</strong></a>» را در کنار خود می دید. او همچنین پیوندهای عمیقی با نویسندگان نوگرای ایرلندی، همچون «<a href="https://www.iranketab.ir/profile/9238-w-b-yeats"><strong>ویلیام باتلر ییتس</strong></a>»، داشت.</p>



<p>در کتاب «<strong>چهره مرد هنرمند در جوانی</strong>» با «<strong>استیون ددالوس</strong>» آشنا می شویم: پسری باهوش، حساس، مضطرب، و گهگاه تندخو که در منطقه‌ای کاتولیک و فقرزده در شهر «<strong>دوبلین</strong>» زندگی می کند. «استیون» در طول سال های طولانی تحصیل، مراحل گوناگون و پرتعدادی را پشت سر می گذارد. او از کودکی خجالتی و شکننده با چشمی تیزبین برای توجه به جزئیات، به نوجوانی سرکش تبدیل می شود که اشتیاقی مبهم را نسبت به عشق، شهرت، و زیبایی مادی در وجود خود احساس می کند.</p>



<blockquote class="wp-block-quote is-layout-flow wp-block-quote-is-layout-flow">
<p>بینی و چشم هایش قرمز بود. اما «استیون» تظاهر کرده بود که ندیده بغض مادرش در حال ترکیدن است. مادرش زیبا بود اما وقتی گریه می کرد، دیگر خیلی زیبا نبود. و پدرش به او دو سکه‌ی پنج «شلینگی» به عنوان پول‌توجیبی داده بود. پدرش گفته بود از هرچه می خواهد برای او بنویسد ولی هرگز خبرچینیِ کسی را نکند. سپس کنار در، کشیش بخش، دست پدر و مادرش را فشرده بود، ردایش در باد به اهتزار درآمده بود، و کالسکه‌ای که پدر و مادرش را می برد از او دور شد. از داخل ماشین برایش فریاد می زدند و دست هایشان را تکان می دادند: «خداحافظ استیون، خداحافظ. خداحافظ استیون، خداحافظ!»<strong>—از کتاب «چهره مرد هنرمند در جوانی» اثر «جیمز جویس»</strong></p>
</blockquote>
<p>نوشته <a href="https://novineverything.ir/%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%da%86%d9%87%d8%b1%d9%87-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%87%d9%86%d8%b1%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/">نکاتی از کتاب «چهره مرد هنرمند در جوانی» اثر «جیمز جویس»</a> اولین بار در <a href="https://novineverything.ir">فروشگاه کتاب نوین</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://novineverything.ir/%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%da%86%d9%87%d8%b1%d9%87-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%87%d9%86%d8%b1%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کتاب «بلندی های بادگیر»: عشق فرای زندگی و مرگ</title>
		<link>https://novineverything.ir/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%81%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/</link>
					<comments>https://novineverything.ir/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%81%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[shkiyaraka]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 May 2024 18:50:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بلاگ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://novineverything.ir/?p=1226</guid>

					<description><![CDATA[<p> جنبشی که بر خوبی و تخیل ذاتی انسان ها تمرکز می کند و احساس شگفتی از طبیعت و معنویت‌گرایی را به فناوری و زندگی شهری ترجیح می دهد. </p>
<p>نوشته <a href="https://novineverything.ir/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%81%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/">کتاب «بلندی های بادگیر»: عشق فرای زندگی و مرگ</a> اولین بار در <a href="https://novineverything.ir">فروشگاه کتاب نوین</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>مانند رمان «<a href="https://www.iranketab.ir/book/459-frankenstein"><strong>فرانکنشتاین</strong></a>» اثر «<a href="https://www.iranketab.ir/profile/605-mary-shelley"><strong>مِری شِلی</strong></a>»، کتاب «<a href="https://www.iranketab.ir/book/470-wuthering-heights"><strong>بلندی های بادگیر</strong></a>» اثر «<a href="https://www.iranketab.ir/profile/622-emily-bront%c3%ab"><strong>امیلی برونته</strong></a>» دربردارنده‌ی عناصری مشخص از «<a href="https://www.iranketab.ir/blog/gothic-literature"><strong>ادبیات گوتیک</strong></a>» و همچنین جنبش «<a href="https://www.iranketab.ir/blog/romanticism-literature"><strong>رمانتیسیسم</strong></a>» است؛ جنبشی که بر خوبی و تخیل ذاتی انسان ها تمرکز می کند و احساس شگفتی از طبیعت و معنویت‌گرایی را به فناوری و زندگی شهری ترجیح می دهد. با این وجود، رمان «<strong>برونته</strong>» همچنین ویژگی های مشترک زیادی با کتاب «<a href="https://www.iranketab.ir/book/475-middlemarch"><strong>میدل‌مارچ</strong></a>» اثر «<a href="https://www.iranketab.ir/profile/627-george-eliot"><strong>جورج الیوت</strong></a>» دارد—داستانی که به شکل واقع‌گرایانه به کاوش در زندگی ساکنین یک روستا می پردازد.</p>



<p>در نخستین بخش از روایت کتاب «<strong>بلندی های بادگیر</strong>»، با آقای «<strong>لاک‌وود</strong>» ملاقات می کنیم—مردی که عمارتی به نام «<strong>تراش‌کراس گرنج</strong>» را اجاره کرده است. او دو بار به دیدار صاحب‌خانه‌ی خود می رود: آقای «<strong>هیث‌کلیف</strong>» که در عمارتی در همان نزدیکی به نام «<strong>وودِرینگ هایتس</strong>» (یا «<strong>بلندی های بادگیر</strong>») زندگی می کند. در طول نخستین دیدار آن ها، «<strong>هیث‌کلیف</strong>» مردی تندخو اما مرموز و جالب به نظر می رسد. در طول دومین ملاقات، «<strong>لاک‌وود</strong>» با سایر ساکنینِ اسرارآمیزِ «<strong>وودِرینگ هایتس</strong>» آشنا می شود، هنگام ترک آنجا مورد حمله‌ی سگ ها قرار می گیرد، و ملاقاتی عجیب و ماورایی را در طول شب تجربه می کند. «لاک‌وود» از خدمتکار خانه در عمارت «تراش‌کراس گرنج»، یعنی «اِلِن دین» (یا «نِلی»)، می خواهد که ماجرای «<strong>هیث‌کلیف</strong>» و عمارت «<strong>وودِرینگ هایتس</strong>» را برای او تعریف کند. «نلی» سپس داستان پیچیده‌ی دو خانواده را روایت می کند: خانواده «<strong>اِرنشا</strong>» و خانواده «<strong>لینتون</strong>».&nbsp;</p>



<blockquote class="wp-block-quote is-layout-flow wp-block-quote-is-layout-flow">
<p>همین حالا از دیدار صاحبخانه برگشته‌ام. همسایه‌ای تنها و منزوی که مرا دچار مشکل خواهد کرد. اینجا واقعا روستای زیبایی است. گمان می کنم در سرتاسر انگلستان جایی بهتر از اینجا نمی توانستم پیدا کنم، جایی به دور از شلوغی و سر و صدای مردم. اینجا برای افرادی که از مردم گریزانند، همچون بهشت است، و من و آقای «هیت‌کلیف» خیلی خوب می توانیم تنهایی‌مان را با هم قسمت کنیم. او آدم بسیار خوبی است. وقتی اولین بار سوار بر اسب به سوی او می رفتم، چشمان سیاهش را از زیر ابروانش، با حالتی مشکوک به من دوخت. در آن هنگام او نمی توانست درک کند که چطور قلبم از دیدارش فشرده شد.<strong>—از کتاب «بلندی های بادگیر» اثر «امیلی برونته»</strong></p>
<cite>عناصر گوتیک و ماورایی<br>«<strong>بلندی های بادگیر</strong>» از ابتدا تا انتها، رمانی سرشار از ارواح و اشباح است. کاراکترهای درگذشته، دنیای زندگان را به شکل کامل ترک نمی کنند، و زندگان نیز این موضوع را می پذیرند که مردگان می توانند راه هایی را برای بازگشت و ملاقاتِ دوباره با آن ها بیابند. این ملاقات ها، برخلاف داستان های «<a href="https://www.iranketab.ir/tag/826-best-gothic-fiction"><strong>گوتیک</strong></a>» سنتی، گاهی باعث خوشحالیِ زندگان می شوند. «<strong>امیلی برونته</strong>» عناصر و کاراکترهای ماورایی را به کار می گیرد تا بر شور و ژرفای عشق میان «<strong>هیث‌کلیف</strong>» و «<strong>کاترین</strong>» تأکید داشته باشد: پیوند میان آن ها به اندازه‌ای قدرتمند است که حتی مرگ نیز نمی تواند آن را از بین ببرد.<br>&nbsp;<br>رویارویی کاراکترها<br>«<strong>امیلی برونته</strong>» به گونه های مختلف، مفهوم «طبیعت» را در مقابل مفهوم «تمدن» قرار می دهد و از این طریق، بر این ایده‌ی «<strong>رمانتیک</strong>» تأکید می کند که احساس «<strong>سابلایم</strong>» (شگفتی و بهت ناشی از زیبایی الهام‌بخش طبیعت)، جایگاهی بالاتر از فرهنگِ خلق شده توسط انسان دارد. «<strong>برونته</strong>» از طریق نسبت دادن کاراکترها به یکی از دو گروه «طبیعت» و «تمدن»، این شخصیت ها را در مقابل یکدیگر قرار می دهد. به عنوان نمونه، «هیث‌کلیف» که پیشینه‌ای نامعلوم دارد و عاشق قدم زدن در دشت ها است، بدون تردید در گروه «طبیعت» قرار می گیرد، در حالی که رقیب او، «ادگار لینتون»، به گروه «تمدن» تعلق دارد.<br>«<strong>امیلی برونته</strong>» هنگام خلق این رویارویی ها، معمولا جنبه‌ای «رام نشده» را به یکی از کاراکترها می بخشد (مثلا از طریق نشان دادن علاقه و نزدیکی او به حیوانات، طبیعت، و عواطف خود)، در حالی که کاراکتر دیگر را به‌گونه‌ای محتاط و محافظه‌کار به تصویر می کشد. اما هیچ چیز در داستان «<strong>بلندی های بادگیر</strong>»، به شکل کامل سیاه و سفید نیست. بسیاری از کاراکترها در طول روایت، ویژگی های مربوط به هر دو گروه را از خود نشان می دهند. «<strong>برونته</strong>» با این که استدلال می کند «طبیعت»، ماهیتی پاک‌تر دارد، اما به تحسین و ستایش از «تمدن» نیز می پردازد، به‌خصوص هنگام صحبت از تحصیلات.&nbsp;<br>&nbsp;<br>در حالی که چهره‌اش را در هم کشیده بود، سخنم را قطع کرد: «آقا، تراش‌کراس گرنج، ملک خصوصی من است و من تا جایی که ممکن باشد به هیچ‌کس اجازه نخواهم داد که باعث ناراحتی‌ام شود. بیایید تو!» عبارتِ «بیایید تو» را با دندان های کلیدشده ادا کرد. گویی که می خواست بگوید: «گورت را گم کن.» حتی دروازه‌ی باغ هم که او به آن تکیه داده بود، طوری بود که از خشونت کلمات کم نمی کرد. فکر می کنم همین شرایط بود که باعث شد دعوتش را قبول کنم. احساس می کردم به این مرد که محتاطانه‌تر از من رفتار می کرد، علاقه‌مند شده‌ام.<strong>—از کتاب «بلندی های بادگیر» اثر «امیلی برونته»</strong></cite></blockquote>



<h2 class="wp-block-heading">قهرمان شرور</h2>



<p>رمان «<strong>بلندی های بادگیر</strong>»، گونه های مختلفی از عشق را به تصویر می کشد، اما عشقی که بیش از سایرین مورد توجه قرار می گیرد، اشتیاق بی‌کران میان «<strong>هیث‌کلیف</strong>» و «<strong>کاترین</strong>» است: عشقی پاک و راستین که در عین حال، می تواند به نیرویی ویرانگر تبدیل شود.&nbsp;</p>



<p>«<strong>هیث‌کلیف</strong>» را می توان هم «<a href="https://www.iranketab.ir/blog/villain-character-types"><strong>شخصیت شرور</strong></a>» و هم «<a href="https://www.iranketab.ir/blog/types-of-characters"><strong>قهرمان</strong></a>» رمان در نظر گرفت. آقای «اِرنشا» او را در خیابان پیدا کرد و به عمارت «<strong>وودِرینگ هایتس</strong>» آورد. «هیث‌کلیف» در آنجا نیمه‌ی گمشده‌ی خود را در قالب کاراکتر «کاترین» پیدا می کند. او با پیشینه‌ی اسرارآمیز و ظاهر غیرمعمول خود که شبیه به «جیپسی ها» به نظر می رسد، تجسمی از مفهوم «غیرخودی» و «بیگانه» است. اگرچه «هیث‌کلیف» اکنون به مالک عمارت «وودِرینگ هایتس» تبدیل شده است، به نظر می رسد که او هیچ وقت در این عمارت احساس راحتی نمی کند و قدم زدن در دشت ها را به حضور در عمارت ترجیح می دهد.</p>



<p>عشق «هیث‌کلیف» نسبت به «کاترین»، بی‌کران و رام‌نشدنی، و مهم‌تر از هر چیز دیگر برای او است، اما مشکلات زیادی را نیز به همراه دارد و باعث می شود او به کنترل، تحقیر و فریب اطرافیان خود روی آورد. اما علی‌رغم کارهای شرارت‌آمیز «هیث‌کلیف»، نمی توانیم او را یک «شخصیت شرورِ» تمام‌عیار در نظر بگیریم. او پسری بی‌سرپرست و فقیر بوده که پس از مدتی به موفقیت مادی دست یافته است، اما همچنان نتوانسته که به تنها خواسته‌ی حقیقی‌اش (عشق «کاترین») برسد.</p>



<blockquote class="wp-block-quote is-layout-flow wp-block-quote-is-layout-flow">
<p>قبل از عبور از درِ ورودی، صبر کردم تا گچ‌بری ها و کنده‌کاری های عجیب و غریب اطرافِ در، به‌خصوص سردر، را تماشا کنم. در میان انبوهِ کنده‌کاری های شامل پسربچه های برهنه و حیواناتی با سر شیر و بدن پرندگان، چشمم به تاریخ «1500» و نام «هرتن ارنشا» افتاد. دوست داشتم کمی بیشتر بایستم و از صاحبخانه‌ی عبوسم داستان مختصری در مورد بنای عمارت بپرسم، اما حالت او در مقابلِ در به‌گونه‌ای بود که گویی به من دستور می داد که یا سریع داخل شوم یا هرچه زودتر از آنجا بروم، و من به هیچ عنوان دوست نداشتم قبل از دیدن درون ساختمان، کاری کنم که او بی‌حوصله شده، مرا از خانه بیرون کند.<strong>—از کتاب «بلندی های بادگیر» اثر «امیلی برونته»</strong></p>
<cite>جامعه<br>درک ساختار جامعه و اهمیت طبقات اجتماعی در بریتانیای قرن هجدهم (و نوزدهم)، نقشی ضروری را در درکِ بهترِ داستان «<strong>بلندی های بادگیر</strong>» ایفا می کند. در آن زمان به شکل معمول، افراد جامعه در یک طبقه‌ی اجتماعی خاص به دنیا می آمدند و در آن باقی می ماندند: اگر والدین فرد، ثروتمند و مورد احترام بودند (مانند والدین «ادگار»)، خود فرد نیز به همین صورت زندگی می کرد؛ و اگر پدر و مادر فرد، خدمتکار بودند (مانند پدر و مادر «نِلی»)، خود فرد نیز احتمالا سرنوشت مشابهی داشت. مفهوم «تحرک اجتماعی»—این ایده که افراد می توانند وضعیت و جایگاه اجتماعی خود را تغییر دهند (معمولا به سوی جایگاه بهتر)—چندان مرسوم به شمار نمی آمد.&nbsp;<br>با این وجود در رمان «<strong>امیلی برونته</strong>»، جایگاه افراد در طبقات اجتماعی به شکل پیوسته تغییر می یابد، و باعث گیج شدن و به اشتباه افتادنِ کاراکترها می شود. این موضوع را هنگام رویارویی کاراکترها با «هیث‌کلیف»، بهتر از هر زمان دیگر می توانیم مشاهده کنیم: به این خاطر که هیچ‌کس چیزی درباره‌ی گذشته‌ی «هیث‌کلیف» نمی داند، هر کس به گونه‌ای متفاوت با او رفتار می کند. به عنوان نمونه، آقای «اِرنشا» او را به فرزندخواندگی می پذیرد و مثل پسر خودش او را بزرگ می کند، در حالی که «لینتون ها» علاقه‌ای به معاشرت با «هیث‌کلیف» ندارند.</cite></blockquote>
<p>نوشته <a href="https://novineverything.ir/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%81%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/">کتاب «بلندی های بادگیر»: عشق فرای زندگی و مرگ</a> اولین بار در <a href="https://novineverything.ir">فروشگاه کتاب نوین</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://novineverything.ir/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%81%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حقایقی درباره «هانس کریستین آندرسن»، خالق داستان‌های پریان ماندگار</title>
		<link>https://novineverything.ir/%d8%ad%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b3-%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a2%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%86%d8%8c/</link>
					<comments>https://novineverything.ir/%d8%ad%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b3-%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a2%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%86%d8%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[shkiyaraka]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 May 2024 18:29:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بلاگ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://novineverything.ir/?p=1222</guid>

					<description><![CDATA[<p>«هانس کریستین آندرسن» نویسنده‌ای دانمارکی بود که به خاطر داستان های جذابش—از جمله «جوجه اردک زشت»، «دخترک کبریت فروش»، «پری دریایی کوچک» و بسیاری دیگر—در سراسر جهان شناخته شده است.</p>
<p>نوشته <a href="https://novineverything.ir/%d8%ad%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b3-%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a2%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%86%d8%8c/">حقایقی درباره «هانس کریستین آندرسن»، خالق داستان‌های پریان ماندگار</a> اولین بار در <a href="https://novineverything.ir">فروشگاه کتاب نوین</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p class="has-text-align-right">«<a href="https://www.iranketab.ir/profile/3458-hans-christian-andersen"><strong>هانس کریستین آندرسن</strong></a>» نویسنده‌ای دانمارکی بود که به خاطر داستان های جذابش—از جمله «<a href="https://www.iranketab.ir/book/52488-the-ugly-duckling"><strong>جوجه اردک زشت</strong></a>»، «<a href="https://www.iranketab.ir/book/18452-the-little-match-girl"><strong>دخترک کبریت فروش</strong></a>»، «<a href="https://www.iranketab.ir/book/18454-the-little-mermaid"><strong>پری دریایی کوچک</strong></a>» و بسیاری دیگر—در سراسر جهان شناخته شده است. با این وجود، بسیاری از علاقه‌مندان به این «<strong>داستان های پریان</strong>»، اطلاعات اندکی در مورد خود «آندرسن» دارند؛ نویسنده‌ای که در طول زندگی با سختی های زیادی مواجه شد و طبق برخی گزارش ها، از رنج های شخصیِ خودش برای خلق آثار هنری استفاده کرد. با این مطلب همراه شوید تا درباره‌ی زندگی و میراث هنری «<strong>هانس کریستین آندرسن</strong>» بیشتر بدانیم.</p>



<h2 class="wp-block-heading">استفاده از تجربه های شخصی برای خلق داستان</h2>



<p>پژوهشگران اعتقاد دارند داستان «<strong>جوجه اردک زشت</strong>» در واقع از احساس بیگانگی که «<strong>آندرسن</strong>» در کودکی تجربه کرده بود، سرچشمه گرفته است. او در دوران کودکی به خاطر ظاهر و صدای خود مورد آزار و اذیت قرار می گرفت؛ موضوعی که به شکل طبیعی باعث می شد احساسی از انزوا در او شکل بگیرد. «<strong>آندرسن</strong>» بعدها داستانی را درباره‌ی پسری به نام «هانس» نوشت که همکلاسی هایش او را مسخره می کنند. «<strong>آندرسن</strong>» اما مانند «<strong>جوجه اردک زشت</strong>» مدتی بعد به یک «<strong>قو</strong>» تبدیل شد: نویسنده‌ای توانمند و شناخته شده در سطح جهان با جایگاهی متمایز. او حتی یک بار در مورد این داستان بیان کرد: «البته که این قصه، بازتابی از زندگی خودم است.»</p>



<p>همچنین شواهدی وجود دارد مبنی بر این که «<strong>آندرسن</strong>»، کاراکترهایش را در وضعیت هایی سخت و نامطلوب قرار می داد تا شیوه‌ای برای ابراز رنج های درونیِ خودش بیابد—از جمله بزرگ شدن در فقر، از دست دادن پدرش، و کار در یک کارخانه در یازده سالگی به منظور حمایت مالی از مادرش.</p>



<p>با این وجود، «پال بایندینگ»، منتقد ادبیِ انگلیسی که کتابی را در مورد «<strong>آندرسن</strong>» به رشته‌ی تحریر درآورده است، در مصاحبه با «گاردین» بیان می کند که جذابیت ماندگار داستان های او، دلایلی فراتر از شباهتِ این قصه ها به زندگی شخصیِ خودش دارد: «درست است که برخی از مشهورترین داستان های «آندرسن»، روایت هایی دراماتیزه شده از مشکلات و سختی های خودش هستند، اما اگر آین آثار از سطح مسائل شخصی فراتر نمی رفتند، نمی توانستند تأثیرگذاری کنونی را داشته باشند و نام خود را به عنوان آثاری هنری با جذابیتی فراگیر در سطح جهان مطرح کنند.»&nbsp;</p>



<blockquote class="wp-block-quote is-layout-flow wp-block-quote-is-layout-flow">
<p>همیشه وقت پاییز، هیزم‌شکن ها می آمدند و چند درخت را که از همه قدبلندتر بودند، قطع می کردند. کاج جوان حالا دیگر به اندازه‌ی کافی قد کشیده بود و وقتی درختانِ باشکوه با صدای مهیبی به زمین می افتادند، بر خود می لرزید. شاخه های درختان را که می بریدند، تنه‌ی درخت ها لخت و لاغر می شد و دیگر به سختی می شد آن ها را شناخت. درخت ها را روی هم می چیدند و بعد روی گاری می گذاشتند و اسب ها آن را می کشیدند و از جنگل می بردند. کاج جوان بارها و بارها از خود می پرسید: «کجا می روند؟ چه بر سرشان می آید؟»<strong>—از داستان «درخت کاج» اثر «هانس کریستین آندرسن»</strong></p>
</blockquote>



<p class="has-text-align-center">ترجمه های عجیب و متفاوت از قصه های «آندرسن»</p>



<p>طبق اطلاعات سازمان «<strong>یونسکو</strong>»، «<strong>آندرسن</strong>» در رتبه‌بندی «<strong>نویسندگان با بیشترین تعداد ترجمه‌ی آثار در جهان</strong>» در رتبه‌ی هشتم قرار دارد. اگرچه آثار او به بیش از 125 زبان ترجمه شده، اما همه‌ی این ترجمه ها به داستان های اصلی وافادار نبوده‌اند. «دایَنا کرون فرَنک» و «جِفری فرَنک» که ترجمه‌ای مدرن را از داستان های «<strong>آندرسن</strong>» به انتشار رسانده‌اند، بیان می کنند که از همان ابتدا، «ترجمه های بی‌کیفیتِ» زیادی به وجود آمد که داستان های اصلی او را کاملا تغییر می داد. در نتیجه‌ی این اتفاق، وجهه و جایگاه «<strong>آندرسن</strong>» در خارج از منطقه‌ی اسکاندیناوی، «نه به عنوان نابغه‌ای ادبی بلکه صرفا به عنوان نویسنده‌ای عجیب و جالب برای کودکان» در نظر گرفته می شد.</p>



<h2 class="wp-block-heading">رابطه‌ای (تقریبا) دوستانه با «چارلز دیکنز»</h2>



<p>«<strong>آندرسن</strong>» در یک مهمانی اشرافی در سال 1847، قهرمان ادبی خود یعنی «<a href="https://www.iranketab.ir/profile/603-charles-dickens"><strong>چارلز دیکنز</strong></a>» را ملاقات کرد. آن ها با هم دوست شدند و «<strong>آندرسن</strong>» یک دهه بعد، مدتی را در کنار خانواده‌ی «<strong>دیکنز</strong>» در انگلستان گذراند. این اقامتِ موقت قرار بود حداکثر دو هفته به طول بینجامد اما «<strong>آندرسن</strong>» در نهایت پنج هفته آنجا ماند—اتفاقی که باعث ناراحتی خانواده‌ی «<strong>دیکنز</strong>» شد. وقتی «<strong>آندرسن</strong>» سرانجام از آنجا رفت، خانواده‌ی «<strong>دیکنز</strong>» یادداشتی را با این مضمون نوشتند: «هانس آندرسن پنج هفته در این اتاق خوابید—که برای خانواده چندین سال به نظر رسید.» «<strong>چارلز دیکنز</strong>» پس از آن، از پاسخ دادن به نامه های «<strong>آندرسن</strong>» دست کشید و رابطه‌ی این دو نویسنده برای همیشه پایان یافت.</p>



<h2 class="wp-block-heading">ترس از زنده به گور شدن</h2>



<p>«<strong>آندرسن</strong>» فوبیاهای زیادی داشت. او از سگ ها می ترسید، گوشت خوک نمی خورد چون نگران بود که به نوعی انگل مبتلا شود، و همیشه طنابی بلند در سفرها به همراه داشت تا در صورت لزوم بتواند از آتش‌سوزی های احتمالی فرار کند. او همچنین از این موضوع نگران بود که در صورت وقوع یک بیماری حاد، به اشتباه مُرده در نظر گرفته و زنده به گور شود. به همین خاطر او هر شب قبل از خواب، این یادداشت را بالای سرش می گذاشت: «من فقط مرده به نظر می رسم.»</p>



<blockquote class="wp-block-quote is-layout-flow wp-block-quote-is-layout-flow">
<p>اگر شهر در نیمروز، بى جنب و جوش و متروک به نظر مى آمد، بى گمان حالا پرتکاپو بود! مردم دسته دسته در کوچه و خیابان ها جمع شدند. دوزنده ها و کفاش ها، میزِ کارشان را آوردند بیرون؛ زن ها با صندلى هاىِ پشت‌دراز نشستند بیرونِ خانه و از هر درى گپ زدند. الاغ ها با بار سنگین، سبک راه مى رفتند. بچه ها همه جا پلاس بودند. مى خندیدند و بازى مى کردند و گاه مثل خردسال ها گریه سر مى دادند، آخر بچه ها طورى تند مى تازند که خودشان هم نمى دانند در نمایشنامه‌ای غم انگیز بازى مى کنند یا خنده‌دار. و چراغ ها! هزاران چراغ مثل شهاب هاى درخشان بی‌شمار، روشن بود.»<strong>—از داستان «سایه» اثر «هانس کریستین آندرسن»</strong></p>
</blockquote>



<p><a href="https://www.iranketab.ir/book/53039-the-shadow"></a></p>



<h4 class="wp-block-heading"><a href="https://www.iranketab.ir/book/53039-the-shadow">خرید کتاب سایه اثر هانس کریستین آندرسن</a></h4>



<h2 class="wp-block-heading">گنجینه‌ای ملی در دانمارک</h2>



<p>دولت دانمارک، زمانی که «<strong>آندرسن</strong>» حدودا هفتاد ساله بود، از این نویسنده به عنوان یک «<strong>گنجینه‌ی ملی</strong>» قدردانی کرد. «<strong>آندرسن</strong>» در همین زمان، نخستین علائم ابتلا به سرطان کبد را تجربه کرد و همین بیماری مدتی بعد، باعث مرگ او شد. دولت دانمارک پس از مشخص شدن بیماری «<strong>آندرسن</strong>»، او را تحت حمایت مالی قرار داد و به منظور جشن گرفتن تولد هفتاد سالگی‌اش، شروع به ساخت مجسمه‌ی این نویسنده در شهر «<strong>کپنهاگ</strong>»، پایتخت دانمارک، کرد. «آندرسن» به اندازه‌ی کافی زنده ماند که بتواند تولد هفتاد سالگی‌اش را جشن بگیرد اما سرانجام چهار ماه بعد، چشم از جهان فرو بست.&nbsp;</p>



<p>پس از گذشت بیش از یک قرن، همچنان یادبودهای فراوانی از میراث ادبی «<strong>هانس کریستین&nbsp;آندرسن</strong>» در شهر «کپنهاگ» به چشم می خورد، از جمله مجسمه‌ای دیگر در یکی از شلوغ‌ترین خیابان های این شهر که «بلوار اچ. سی. آندرسن» نامگذاری شده، و تندیسی از شخصیت «<strong>پری دریایی کوچک</strong>» که بر صخره‌ای در کنار ساحل «کپنهاگ» قرار گرفته است. گردشگران همچنین می توانند از خانه‌ی دوران کودکی «<strong>آندرسن</strong>» در شهر «اودِنسه» بازدید کنند، و همین‌طور از موزه‌ای که به آثار او اختصاص یافته است.</p>
<p>نوشته <a href="https://novineverything.ir/%d8%ad%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b3-%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a2%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%86%d8%8c/">حقایقی درباره «هانس کریستین آندرسن»، خالق داستان‌های پریان ماندگار</a> اولین بار در <a href="https://novineverything.ir">فروشگاه کتاب نوین</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://novineverything.ir/%d8%ad%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b3-%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a2%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%86%d8%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
